|
|
|
|
|
چهل روز راز و نیاز با خدا، چهل روز دل بریدن از خانه و همسر و زندگی همیشگی و چهل روز میهمان خدا بودن، برای رسیدن تحفهای از بهشت بود. نوری که خلقت را به نور خود روشن میکرد. محمّد(ص) در سال پنجم بعثت به میهمانی خدا خوانده شده بود. پس از آن چهل روز شیرین، اینک با وعده فرزندی از بهشت به سوی خانه باز میگردد. چشمان خدیجه پس از آنهمه تنهایی و انتظار به دیدار محمد(ص) روشن میشود و دلش به شنیدن آن وعده شیرین از شادی و غرور سرشار میشود. در انتظار آمدن آن مولود بیهمتا چشم به گذر زمان میدوزد و لب به شکر خدا میگشاید.
نگین خلقتامروز خورشید وجود فاطمه(س) جهان را روشن ساخت. زمین خاکی لختی از ظلمت مادّی برون آمد و نور آسمانی را در خود دید. فاطمه(س) به دنیا آمد تا کهکشان خلقت برگرد وجودش بگردد. به دنیا آمد تا رحمت الهی تجلی دوباره یابد. به دنیا آمد تا خلقت بیمعنا نماند. و انگشتر وجود بینگین نماند. سلام و درود خدا بر تنها انگیزه خلقت، زیباترین آیه وحی، فاطمه زهرا(س).
معلّم عشقای روشنترین تفسیر آیات خدا، ای سبزترین برگ خلقت، آمدی و مظلومیّت با همه گستردگیاش و با همه عمق دردناکش با تو زاده شد. آمدی و درد و رنج پا به پای تو قدم برداشت. امّا تو، با تمام مظلومیّت و درد و رنج، آمدی تا کلاس عشق خدا بی معلّم نماند، تا زنان شیفته رستگاری بیسرمشق نمانند، تا راه خداجویی و معنویّت بیچراغ نماند، تا وادی عفّت و حیا بیخورشید نماند. جان عالمی به فدای تو ای مظلومترین اسوه صبر و عفاف و تقوی. مدح مادر ای باغبان بوستان آل طاها، ای مادر یاسهای سپید و خوشبو، ای دامن مهربان شاخههای نرگس، خوش آمدی. مبارک آمدی. آمدی تا یاسها سپیدی بیاموزند و نرگسها خوشبویی. ای مهربانترین مادر خلقت، فرزندنت امام عصر(عج) به مادری چون تو میبالد. زیباست سخن او در مدح تو که فرمود: «دختر رسول خدا(ص)، برای من اسوه حسنه و سرمشقی نیکوست». مبارک باد این میلاد فرخنده بر مولایمان صاحب الزمان(ع).
عطر آیینهامروز همه آیینهها به عطر گل یاس معطّر شدند و در عمق شفافیّتشان از مکارم اخلاق فاطمی لبریز شدند، برای ما که دم از عاشقی این گل خوشبو میزنیم، فرصتی مناسب است تا لختی در این آینهها بنگریم و فاصله دنیاطلبی را تا اخلاق بهشتی دختر پیامبر دریابیم. دریابیم که خوشی، عطر گل یاس را به خود نمیگیرد. از بیهودگیها دست بکشیم و خود را به آینهها نزدیکتر کنیم. عشق گل یاسمبارک باد روز میلاد دختر گرامی پیامبر اکرم، فاطمه زهرا(س)، بر همه بانوان مسلمان و با ولایت و بر همه پیروان مکتب گرانقدرش؛ همه آنان که در صدف عفاف و حیا مروارید وجود را پروراندند و قدم به وادی عشق زهرا(س) نهادند. مبارک باد این میلاد فرخنده، بر همه آنان که فاطمهوار، پرورش اسلامی را در روح کودکانشان جاری ساختند و مُهر رستگاری بر قلبهایشان زدند. مبارک باد این میلاد خجسته، بر همه آنان که با عشق گل یاس زندگی کردند. روز مادر را به همه ی مادران سرزمینم مخصوصا مادر خودم تبریک میگم.
مادر دستانت را میبوسم و میگویم دوستت دارم و روزت مبارک. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
وصیت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
مطابق آنچه درمنابع معتبر نقل گردیده است؛ حضرتفاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از وفات پدر بزرگوارش پیوسته غمناك، افسرده، محزون، پژمرده، گریان و نالان بوده و پس از وقایعی که در خانه آن حضرت پیش آمد دربستر بیماری افتاد، تا سرانجام دیده از جهان فانى فرو بسته و به دار بقا پیوست. حضرت فاطمه علیهاالسلام هنگامی كه در خود احساس رحلت فرمود ام ایمن و اسماء بنتعمیس را صدا زد و دنبال حضرت على مرتضى شوهرش فرستاد و به حضرتش عرضه داشت پسرعمو! من خود را در حال عزیمت و ارتحال مى بینم و این بیمارى مرا ملحق به پدربزرگوارم مى نماید و هر لحظه به انتظار فرا رسیدن مرگ مى باشم اینك تو را به چیزهایی وصیت و سفارش مى نمایم آنگاه على مرتضى علیه السلام فرمود: اى دختر رسول الله (ص ) به هر چه می خواهى و انجام دادن آن را دوست دارى وصیت فرما تا من نسبت به وصیت تو عمل نموده و آن را انجام دهم. آنگاه حضرت كنار بستر همسرش فاطمه (ع ) نشست و آنان كه در خانه بودند بیرون نمود و خانه را از اغیارخلوت فرمود سپس در حالی كه اشك از چشمانش جارى بود آمادگى خود را براى شنیدن وصایاىهمسر عزیزش اعلام نمود.حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به على مرتضى(ع ) شوهر بزرگوارش عرض كرد. پسرعمو جان مطلب اول این است كهدر این مدت كه با هم معاشرت وزندگى كردیم من هرگز به شما دروغ نگفتم و خیانتى نكردم و در سراسر زندگى با تومخالفت و نافرمانى نداشتم در عین حال اگر از من قصورى سر زده و رنجى به دل گرفته اىمرا حلال كن.على علیه السلام با چشم اشكبار فرمود معاذالله به خداپناه مى برم توداناتر و نیكوتر و پرهیزكارتر و بزرگوارتر و خدا ترس تر از آنى كه از تو كوچكترین خطا و لغزشى سر زده باشد و من تو را به خاطر خلافى مورد سرزنش و نكوهش قرار دهم. همسرعزیزم جدائى و فقدان تو براى من بسیار سخت و دشوار است؛اما چه كنم كه چاره اىندارم به خدا قسم كه مصیبت رسول الله بر من تجدید گردید. رحلت و در گذشت تو بس بزرگ وفقدان تو بس امرى است عظیم (انالله و انا الیه راجعون) چه مصیبت دردناك و تلخ وناگوارى است به خدا سوگند كه این مصیبت را تسلایى نیست و این كمبود را جانشینى وجودندارد و هیچ چیزى نمی تواند تسلى بخش دل من باشد. بعد مدتى على و فاطمه با هم گریهنمودند و ناله سر دادند.آنگاه على علیه السلام سر فاطمه را بر روی سینه خود قرار دادو گفت: عزیزم به هر چه خواهى وصیت نما كه طبق آن عمل خواهم نمود و خواسته تو را بركار خود ترجیح مى دهم. سپس حضرت فاطمه به على فرمود: خداوند به تو از من پاداش خیر عنایتفرمای، نخستین وصیت من این است كه بعد از رحلت من با دختر خواهرم)امامه) ازدواج كنى زیرا او مانند خودم نسبت به فرزندانم مهربان است و مردان را درزندگى زن لازم است.سپس وصیت من به شما این است كه براى حمل جنازه ام تابوتىتهیه نمایید آن طور كه شكل آن را فرشتگان ترسیم نموده اند. على فرمود آن را برایمتوصیف كن و فاطمه (س ) بیان فرمود و آن حضرت دقیقاً به دستورش عمل نمود و تابوت موردتوصیف را تهیه کرد(نظر حضرت فاطمه (س) این بود كه حجم بدنش حتى بعد از مرگشآشكار نباشد.) و نیز سومین وصیتم این است كه شبانه كه همه چشمها در خواب است مرادفن كن چرا که میل ندارم اشخاصى كه در حق من ظلم كرده اند در تشییع جنازه ام شركتنمایند و نگذار احدى از آنان بر جسد من نماز بخوانند. وجود مقدس امیرالمؤمنینعلى علیه السلام به وصایاى حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گوش داد و دستورات او رابعد از وفاتش انجام داد.
وصیت نامه كتبى حضرت فاطمه زهراسلام الله علیهابسم الله الرحمن الرحیم هذا ما اوصت به فاطمه بنترسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنةحق والنار حق و ان الساعة آتیته لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا علىانا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنیا والاخره انت اولى بىمن غیرى حنوطى و غسلنى و كفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه . بنام خداوند بخشنده مهربان این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آننیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداندو همه را وارد محشر فرماید. اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى.على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار وشب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روزقیامت سلام و درود می فرستم. این بود كیفیت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهادخت گرامى حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفى علیهما آلاف التحیة والثناء كهپدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنیا به او بشارت داده و فاطمه علیهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتیاق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پیوسته زبان حالش بهنغمه الهى(عجل وفاتى سریعا) مترنم بود. درود بی پایان ما بر او و فرزندان پاکش باد. منبع: بحارالانوار، جلد 43، ص 214. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
مرد تنهایی بر خستگی درخت تنومندی تکیه کرده و از دور اسمان را می کاود.و تنهایی غمگینش را با ابر
ها تقسیم می کند.هنوز صدای شکستن دلش را میشنود و هر روز به جانش چنگ می زند گویی سالهاست شکسته گویی سالهاست انتظار صدای پای کسی را نکشیده ... چشم هایش را میبندد تا بهار و پاییزهارا که در پی هم می ایند نبیند و نبود رد پایش در برف ... هنوز ارام تکیه داده بر درخت تنومنده خسته ... رویای ناتمام و خسته که به انتها رسیده و غریبانه از طپش لحظه ها باز گشته ...همان لحظه هایی که روزی انتظارش را کشیده...خاطره ها از ان کوچه پس کوچه های بی اتنها و صدای خنده ی غریبانه ی کودکان وجودش را می ازارد. ان سو کبوتری به قساوت زمین غبطه می خورد...کودکی به زمین افتاده و چشم به راه دستی که اورا بگیرد دل می سپارد ...پیر زنی روی این نیمکت خسته غرق امید و چشم به راه مسافری که یکی از این روزها خواهد امد.سالهات اینجا منتظر ...که انتظارش از وجودش شیرین تر است . و تو اینجا شعر لحظه های خوب یک عمر را میسرایی که دلواپسی های ان روی سقف اسمان تاب می خورد که حتی اگر اسمان و زمین به خیال ناممکن او لبخندی بزنند...برق روزنه ای چشمانش را از دیدن باز میدارد.وبی پروا انجا که هیچ کس جز او و خدا نیست میرود... هنوز مرد تنهاست ...و به درخت تنومنده خسته تکیه داده ...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امروز خیلی دلم گرفته بود رفتم پیش پدر بزرگ یعنی از شب قبلش خودمو اماده کرده بودم اینقدر ذوق داشتم که تمام شب نتونستم بخوابم مداوم ساعت رو نگاه می کردم تا صبح بشه . بالاخره انتظار به سر رسید و صبح شد . خیلی دلم براشون تنگ شده بود کلی باهاشون حرف زدم یه دل سیر گریه کردم و حالم اومد سر جاش ...اقاجون من خیلی مهربونه با دست های ناز چروکیده صورت پر از چروک و نرم با موهای سفید خوشگلش که اونا رو زیره کلاهش مخفی می کنه... با چشم های ناز طوسی که از وقتی چشماشو (اب مروارید)عمل کرده بود براق تر شده بود... هنوز یادمه اون دستای نرمش ...روی سنگ قبر مشکی اب ریختم و دستمو گذاشتم روی سنگش به یاد اون روز هایی که دستشونو میگرفتم.کاشکی اون روزها برمی گشت و من میتونستم دوباره دست های نازشونو ببوسم ...ای کاش ... ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط سارا
|
|
||